
سیمای مهدی در قرآن حدیثنامه (مهدویت) اعمال نیمهی شعبان وقت شرعی برازجان داستان تشرف معرفی کتاب دلنوشتهها مقالات کرامات تصویر شعر
تفاوت دو غيبت صغری و كبری امام زمان عليه السلام
شروع غيبت امام عصر عليه السلام هشتم ربيع الاول سال 260 هجری قمری همزمان با شهادت حضرت عسكری عليه السلام بوده است. مرحله اول اين غيبت تا روز وفات نايب چهارم حضرت، جناب شيخ ابوالحسن علی بن محمد سمری، ادامه داشته است. ايشان در روز نيمه شعبان سال 329(و به قولی328) هجری قمری در گذشت. به اين ترتيب طول مدّت مرحله اول غيبت 68 يا 69 سال قمری بوده است. با پايان گرفتن اين مرحله نه تنها هيچ زمانی توسط امامان عليهم السلام بيان نشده است، بلكه طبق احاديث متعدّد منقول از پيشوايان معصوم، تا قبل از ظهور، هيچ زمانی برای آن معين نخواهد شد، چون اصولا زمان ظهور (كه پايان غيبت مرحله دوم است) امری بدايی به شمار ميآيد. بدايی بودن به معنای قابل تغيير بودن آن است. در گفتگويی اصبغ بن نباته از امير المؤمنين عليه السلام ميپرسد: پس از آن (غيبت) چه می شود ؟ حضرت می فرمايند:
سپس خداوند هر چه بخواهد انجام ميدهد، چون برای او بداءها و اراده ها و اهداف پايان هايی است. هيچ توضيحی در باره آنچه پس از غيبت ميشود، نداده اند و صرفاً به بيان اينكه خداوند هر كاری بخواهد انجام ميدهد، اكتفا فرموده اند. آنگاه در بيان علت اين بيان خود، اشاره فرموده اند به اينكه خداوند دارای اراده های مختلف و بداءهای گوناگون است. همچنين اهداف و اغراض مختلفی در كارهای خود (از جمله مدت زمان غيبت) دارد و پايانِ امور هم متناسب با اراده های مختلف تفاوت ميكند، چنانكه مطابق بعضی احاديث، زمانهايی برای فرج ائمّه عليهم السلام و شيعيانشان معيّن شده بوده و در مورد آنها بداء صورت گرفته است. پس هيچ وقتی برای ظهور حضرت كه پايان غيبت مرحله دوّم ايشان است، معيّن نشده و نبايد بشود. خود ائمّه عليهم السلام نيز وقتی تعيين نكرده و نمی كنند. امام صادق عليه السلام در پاسخ به سؤال ابوبصير در باره امام قائم عليه السلام فرمودند:
تعيين كنندگان وقت(برای ظهورقائم عليه السلام دروغ ميگويند. ما خانواده ای هستيم كه (برای آن)
وقتی تعيين نميكنيم.
دو مرحله غيبت امام عصر عليه السلام از جهت مدت زمان مختلف هستند. مرحله اوّل كوتاهتر و مرحله دوم بلندتر ميباشد. امام صادق عليه السلام در كلام خويش به همين تفاوت اشاره فرموده اند:
قائم عليه السلام دو غيبت دارد يكی از آن دو كوتاه و ديگری دراز(مدت) است.
شايد از همين جهت، غيبت اول را" صغری" و دومی را" كبری" مينامند(يعنی كوچكی و بزرگی غيبت به اعتبار مدت زمان آن ميباشد). البتّه تعابير كبری و صغری در روايتی از معصوم عليه السلام نقل نشده است ولی مراد از آنها همين معناست.
بسته بودن باب نيابت خاصّه(تكاليف جديد) در غيبت كبری
بايد توجّه داشت كه درزمان غيبت كبری ادّعای نيابت خاصّه و بابيّت برای امام عليه السلام از هيچ كس و در هيچ شرايطی پذيرفته نيست چنان كه خود ائمّه عليهم السلام فرموده اند، بايد صرفاً به آنچه از سابق و به طريق صحيح به دست آمده، عمل كرد و به دنبال يافتن حكم و وظيفه جديدی نبايد بود كه در اين روزگار از طرف امام زمانعليه السلام صادر گردد.
درحديثی كه از طرف امام صادق عليه السلام در خصوص نفی رؤيت امام عليه السلام و حضور و علم شده است، وقتی از ايشان سؤال ميشود كه در آن زمان (كه حيرت و سرگردانی است) چه بايد كرد ميفرمايند:
اگر آن زمان فرا رسيد – كه تو آن را درك نميكنی- پس به آنچه در اختيارتان هست تمسّك كنيد تا امر برايتان روشن شود.
منظور از آنچه در اختيارتان هست، اصول و فروع دين است مطابق آنچه قبل از غيبت امام عصرعليه السلام به دست ما رسيده و منظور از كلمه "امر" ظاهراً امر امامت ميباشد. دستور اين است كه به آنچه قبل از زمان غيبت به شما رسيده، تمسّك كنيد و همانرا ملاك دين خود قرار دهيد تا با ظهور حضرت ولیّ عصرعليه السلام ، امر آخرين امام برایتان واضح و روشن گردد. به تعبير ديگر تا قبل از ظهور، در قلمرو استفاده از وجود امام، آن وضوح و روشنی پيش از زمان غيبت، وجود ندارد، پس به همان دستورات قبلی تمسّك كنيد تا همه چيز با ظهور حضرت برايتان روشن شود.
پس تا قبل از ظهور، وظيفه دينی انسان، عمل به همان اعتقادات و احكام پيشين است و نبايد به دنبال يافتن حكمی جديد از ناحيه امام عصرعليه السلام بود.
در حديث مشابهی از امام صادقعليه السلام نقل شده كه خطاب به شخص ديگری به نام "منصور صیقل" فرمودند:
اگر روزی فرا رسید كه امامی از اهل بيت پيامبرعليهم السلام را در صبح و شام نديدی،(در آنوقت) هر كس را از قبل دوست داشتی، دوست بدار و هر كس را كه دشمن داشتی، دشمن بدار و دنباله رو همان كسانی باش كه تا پيش از اين [در پی شأن] ميرفتی و صبح و شام منتظر فرج باش.
مقصود امام عليه السلام كاملاً روشن است و آن اينكه : در زمان غيبت امام عليه السلام اعتقاد و حكم جديدی در دين پيدانميشود و نبايد بشود، بلكه مواريث و دستورات اهل بيت عصمت- كه تا پيش از غيبت مطرح شده- را بايد حفظ كرد و منتظر ظهور امام عليه السلام بود تا با ظهور ايشان، تكاليف جديد روشن شود. هيچ كس نبايد به خودش اجازه دهد كه در زمان غيبت امام عليه السلام سخنانِ جديد بگويد و امور بی سابقه در دين وارد كند و به فرض، اگر كسی چنين اشتباهی كند، ديگران نبايد از او تبعيت نمايند. به اين صورت باب ادّعای هر گونه سفارت وبابيّت برای امام غايب عليه السلام در زمان غيبت كبری كاملاً مسدود است و قبل از ظهور امام عصرعليه السلام هيچ امر جديدی- كه ريشه و سابقه ای در سنّتهای امامان گذشته نداشته- در دين رخ نمينمايد.
عنايت حضرت به مؤمنان بدون وجود راه ارتباطی ظاهری با ايشان
آخرين و مهمترين نكته اين است كه با وجود غيبت كامل و عمومی امام عصرعليه السلام در اين زمان ايشان به احوال همه مردم بخصوص دوستان و شيعيان خود – آگاهی و توجّه دقيق دارند ودر مواردی كه مصلحت ببينند- حتّی بدون درخواست شخص –از او دستگيری ميكنند و مشكلاتش را حل مينمايند .
بنابراين غيبت امام عليه السلام مانع رسيدگی آنحضرت به اهل ايمان- نظير آنچه ائمّه پيشين ميكرده اند- نيست، البتّه اين امر كاملاً به صورت يك طرفه انجام میشود، يعنی مردم ميتوانند- و بايد- به امام خود متوسّل شوند وايشان را نسبت به احوال خود، آگاه و در انجام خواسته هايشان توانا بدانند، اما در عين حال، هيچ راه ارتباطی به لحاظ ظاهری با امام خود ندارند وهيچ گاه نميتوانند مطمئن باشند كه در زمان يا مكان خاصّی ميتوانند خدمت ايشان مشرّف گردند يا اين كه نميتوانند توقّع داشته باشند كه برای رفع مشكل خاصّی، حتماً كسی ازامام عليه السلام به سويشان بيايد. همچنين كسی را نمی شناسند كه بتواند به راستی و صداقت، مدّعی شود كه به روال عادی واسباب ظاهری ميتواند برای آنها راهی به سوی امام غايبعليه السلام بگشايد. بلكه وظيفه دارند كه اگر كسی مدعّی چنين منزلتی شد ، او را كذّاب و افترا زننده بدانند.
با اين ترتيب نميتوان كسی را به صرف ادّعای تشرّف خدمت امام عليه السلام دروغگو دانست، امّا اگر علاوه بر اين، ادّعای هر گونه ارتباط اختياری ظاهری و عادی را با امام عليه السلام داشت، بايد تكذيبش نمود. در مورد اينگونه افراد، احتمال راستگويی در ادّعای تشرّف نيز بسيار ضعيف است.
پنهانی و غيبت
در عصر امامت امام عصر عليه السلام ، شايد هيچ امری به دشواری و حساسّيت غيبت آنحضرت، ابزار آزمايش شيعيان و مؤمنان نبوده باشد. به علاوه، هر چند غيبت خلفای الهی ، در امت های پيشين، سابقهای ديرين دارد، امّا طولانی شدن آن در امّت اسلام (تا حدود 12 قرن) زمينه پيدايش ابهامات و اشكالات فراوانی شده است.غيبت امامعليه السلام از جهات مختلف درمعرض آراء و نظريات متفاوت و بعضاً متعارض قرارگرفته است.
پنهانی و غيبت امام عصر عليه السلام موضوعی است كه در طول تاريخ، بستر اظهار نظرها و تئوری پرداريهای فراوانی شده و متقدّمان و متأخّران علمای شيعه، به تفصيل به علل و عوامل آن پرداخته اند. در پی طرح ديدگاههای متفاوت در اين زمينه، نقطه نظرهای بعضاً ضدّ و نقيضی نيز درباره موضوع پيدايی و ظهور آن بزرگوار، در محافل علمی ارائه گرديده وگاه سعی شده به دنبال اكتشاف علّت پنهانی آن حضرت، راهكارهای بشری، برای تحقق ظهور پيشنهاد شود. اين در حالی است كه نه عقل را راهی به اين رمزگشايی است و نه نقل وعده ی كشف اين راز را پيش از ظهور داده است. مطابق روايات مسلّم شيعه، تنها خدای متعّال از رمز پيدايی امام عصر عليه السلام آگاه است و كشف اين پرده نشينی نيز تنها به مشيّت الهی امكانپذير خواهد بود.حكمت غيبت امام عليه السلام پيش از ظهور ايشان مشخص نميشود. بنا براين هر وجهی كه برای آن بيان شده يا ميشود، نميتواند به عنوان حكمت كار خداوند در اين موضوع، تلقّی گردد. علّت "سرّ" ناميدن اين امر همين است كه وجه آن تا قبل از ظهور حضرت، ناشناخته و مخفی ميماند.
ديدگاه صحيح در باره ی ارتباط غيبت امام عليه السلام با كفران نعمت ظهور ايشان
چون اصل وجود و ظهور امام عليه السلام به فضل خداوند بوده، پس استمرار اين ظهور هم در اصل واجب نبوده است. امّا وعده الهی مبنی براين كه "مردم نسبت به اين نعمت ناشكری نكنند، آنرا سلب نميكند". باعث ميشود كه بتوانيم بگوئيم در صورت عدم كفران نعمت حضور امام در جامعه، اين نعمت سلب نميشد و مردم مبتلا به غيبت امام عليه السلام نمی گشتند. پس پنهان شدن امام عصر عليه السلام از ديدگان مردم عقوبتی است كه استحقاق آنرا داشته اند. امّا چنين نيست كه در صورت ناسپاسی در مورد اين نعمت، غيبت امام عليه السلام واجب باشد. چنين حكمی در هيچ زمانی روا نمی باشد. هميشه ممكن است كه خدای متّعال با فضل و رحمت خويش از كوتاهی های مردم بگذرد و امام عليه السلام را با وجود ناسپاسی های فراوان خلائق، ظاهر و آشكار فرمايد. بنابراين شرط ضروری ظهور امام عليه السلام ، لياقت و شايستگی مردم در بهره وری از حضور علنی ايشان در جامعه نيست. اگر چنين بود، نبايد خدای متعّال بسياری از حجّتهای خود را در بين مردم آشكار ميكرد، چون از صدر خلقت، نعمت حضور خليفه خداوند در زمين با نا شكری ونا سپاسی مردم همراه بوده است.
حضرت آدم عليه السلام با ناسپاسی فرزند خود (قابيل) مواجه شد كه در كمال بيرحمی برادر خود (هابيل) را به قتل رساند. و پس از آدم، وصیّ ايشان حضرت شيث قادر نبود دين خداوند را ظاهر و آشكار نمايد و به خاطر تهديد قابيل مجبور به رعايت تقيّه و كتمان دين شد. امّا اين تازه اول ماجرا بود وروز به روز بر ناشكری مردم نسبت به خليفه و حجّت خداوند در روی زمين افزوده شد تا آنجا كه در عصر بنی اسرائيل و در يك بين الطّلوعين، هفتاد پيامبر خدا را می كشتند و سپس در بازارهايشان به خريد و فروش می پرداختند گويی كه هيچ جنايتی انجام نداده بودند. با همه اينها خداوند از ارسال رسولان و حجج خود به سوی مردم دريغ نفرمود و صد و بيست و چهار هزار پيامبر خود را – كه گروهی از آنها اوصيای گروه ديگر بودند – در زمين مبعوث فرمود. بنابر اين سنتّ الهی چنين نبوده است كه بخاطر ناشكری ونا سپاسی خلائق، فيض حضور خليفه ی خود را در ميان مردم از آنها دريغ نمايد.
به طور كلّی، نعمتهای الهی بر اساس شايستگی و لياقت مردم به آنها داده نمی شود. اساس اعطای نعمت به بندگان، فضل و رحمت خداست و اعطای فضل، مبتنی بر وجود استحقاق نيست. اصولاً فضل با عدل همين تفاوت را دارد كه عدل، همان عطای بر حسب استحقاق است ولی فضل، بخشش يا بخشايشی، بدون در نظر گرفتن استحقاق. لطف خداوند منوط و مشروط به احراز لياقت و سزاوار رحمت شدن نيست. اصلاً چنين ادّعايی هم عقلاً و هم نقلاً باطل است. نه عقل بر اين معنا دلالت ميكند و نه هيچ آيه و روايتی.
در زمان حاضر نيز نميتوان گفت كه اگر كسی لياقت داشته باشد، ظهور امام عليه السلام بر او واجب است. چه بسا افراد لايقی در زمان غيبت امام دوازدهم عليه السلام باشند، كه به حكمتهايی امام عليه السلام خود را بر ايشان ظاهر نسازد. يكی از اين حكمتها ميتواند امتحان آنها باشد تا خداوند "ايمان به غيب" را در ايشان بيازمايد و بخاطر صبر و رضايت به قضای الهی و تحملّ فراق مولايشان، ايشان را به درجات بالای ايمان نائل گرداند. بنا بر اين دليلی برای اين ادّعا وجود ندارد كه هر كس امام زمان عليه السلام برايش آشكار و ظاهر نيستند، حتماً فرد نالايق و نا سپاسی است بلكه سلب نعمت لزوماً به علّت بی لياقتی نيست همانطور كه گفته شد حكمت غيبت امام زمان عليه السلام پيش از ظهور ايشان مشخّص نمی شود. در يكی از توقياتی كه از ناحيه وجود مقدّس امام عصـــر عليه السلام صادر شده، در باره علّت غيبت چنين آمده است:
" امّا علّت وقوع غيبت، پس خدای عزّ وجّل ميفرمايد: "ای مؤمنان در باره چيزهايی نپرسيد كـه
اگر برايتان آشكار شود، ناراحتتان ميكند"... پس باب پرسش از اموری كه به شما مربوط نيست
را ببنديد و خود را برای دانستن چيزهايی كه از عهده شما برداشته شده به زحمت نيندازيد".
بعيد بودن ظهور مشروط به يأس بشر از قوانين بشری
اگر قرار باشد كه ظهور امام زمان عليه السلام مشروط باشد به اينكه عموم بشر از اصلاحات بشری مأيوس شوند و اعتراف كنند كه يگانه طريق اصلاح بشر، پيروی از پيامبران و اجرای قوانين الهی است، معلوم نيست تا كی بايد به انتظار نشست كه چنين حالتی برای مردم دنيا حاصل شود. اعتقاد به اين شرط قطعاً اميد مؤمنان را نسبت به اينكه ممكن است ظهور امام زمان عليه السلام نزديك باشد، به نااميدی تبديل ميكند.
ما- طبق آنچه در احاديث فرموده اند – موظّف هستيم كه در هر شب و روز بلكه هر ساعت و هر لحظه در انتظار فرج آنحضرت باشيم و در هيچ زمانی از وقوع آن مأيوس نگرديم. امّا اگر قرار باشد كه ابتدا جهانيان همگی تشنه ظهور يك منجی الهی بشوند تا بعد، ايشان ظاهر گردند، چه بسا بايد قرنها و بلكه هزاران سال ديگر بگذرد تا چنين حالتی پديد آيد، حتّی سير تاريخی بشر هم تا كنون به سمتی نبوده كه بتوانيم بگوئيم در حال نزديك شدن به اين نقطه است و بر اساس روال موجود نيز اينگونه پيش نخواهد رفت. ممكن است در سالهای اخير، عموم افراد بشر از جنايتهای سردمداران و حاكمان ظالم به ستوه آمده باشند، امّا اولاً اكثريّت مردم دنيا – كه غير مسلمان هم هستند – بيچارگي ها و نابسامانی های موجود در عالم را به حساب نقص قوانين بشری نميگذارند. (بلكه منشأ همه ظلمها و ثجاوزها را اجرا نشدن كامل همان قوانين ميدانند و حاكمان ستمگر را در اين امر، مقصّر ميدانند .) پس نميتوان ادّعا كرد كه جهانيان روز به روز به نقصان و سستی قوانين بشر و افكار كوتاه قانونگذاران بيشتر پی ميبرند.
و ثانيأ اگر هم سرخوردگی هايی از برخی از قوانين بشری و بين المللی پيدا كرده باشند، باز هم اغراض سوء و نيّت های پليد افراد خاصّی را در نقصان كاستی آنها مؤثّر ميدانند و معتقدند كه اگر نخبگان و متفكّران عدالت خواه بشر، فراهم آيند وبا هم دست به تدوين قانونی نو بزنند، تمام نقائص قوانين پيشين را جبران خواهند كرد. بشر امروز به آنچه خود آن را "عقلانيّت" می نامد، سخت مؤمن و معتقد است و همه نگون بختيهای موجود در دنيا را در اين ميبيند كه حاكمان و قدرتمندان از اصول اين عقلانيّت، پيروی نميكنند.
شاهدی كه برای اثبات و تأييد اين عقيده وجود دارد، اين است كه همه عقلای عالم، به خوبی از بی عدالتيها و تبعيضهای ستمگرانه در برخی از قوانين بين المللی ( مانند وجود حقّ وتو برای برخی از قدرتهای بزرگ جهانی در شورای امنيّت سازمان ملل متّحد) آگاهند، امّا بخاطر سلطه زور مدارانه مستكبران جهانی در اداره سازمانهای بين المللی، توانايی اصلاح قوانين آنها را ندارند. پس به عقيده بسياری از فرهيختگان و متفكّران بشری ( غير از مسلمانان)، مشكل در درجه اول، اجرا نشدن قوانين صحيح بين المللی است و در مواردی هم كه نقصی در خود قوانين هست، مشكل، تشخيص آن نقص نميباشد، بلكه قدرت و غلبه ظالمانه جنايتكاران را مانع از تصحيح و تكميل قانونها ميدانند.
با اين ترتيب، چنين نيست كه عقلای بشر به عدم توانايی خود در تدوين قوانين مترقّی و صحيح پی برده باشند يا اينكه حدّاقل بتوانبم بگوئيم كه در حال نزديك شدن به اين درك هستند. لذا خيال اين كه روزی افراد بشر به اين باور برسند، تا بعد ،امام عصرعليه السلام ظهور كنند- با توجّه به وضع موجود – قدری رؤيايی به نظر می آيد و وضعيّتی كه در حال حاضر بر بشريّت حاكم است، نويد بخش اميد و انتظار واقع بينانه نيست. اشكال اساسی آن، نا اميدی فرا گير از قيام حضرت مهدی عليه السلام است كه با آيات و احاديثی نظير "انَّهم يَرونَه بعيداً و نَراهُ قريباَ"و "نَجَی المُقَرُّبُون" سازگار نميباشد.
پس ميتوانيم اين عقيده را به دليل تعارض آن با ادلّه ای كه مضمون آنها " لزوم نزديك شمردن ظهور" است، مردود و باطل بشماريم. البتّه مقصود از اين تعبير، "استعجال" مذموم در روايات نيست، بلكه مراد اينست كه هر روز و هر شب يا هر ساعت و لحظه، ظهور امام عصر عليه السلام را ممكن بشماريم.
مشروط نبودن ظهور به رواج فساد
اينكه گفته اند: "بايد... فساد و طغيان شهوات وظلم و ستم همه را در رنج و فشار گذارد... بی عفّتی و فحشاء به قدری رواج پيدا كند كه در كنار خيابانها وملأ عام زن و مرد علناً مانند حيوانات از ارتكاب آن شرم نكنند و حيا و آزرم آنها از بين برود... وقتی اوضاع و احوال اينگونه شد و از تمدّن (منهای انسانيّت) كنونی همه بستوه آمدند و تاريكی جهان را فرا گرفت، ظهور يك رجُل الهی و پرتو عنايات غيبی با حسن استقبال مواجه می شود" مقصود چيست؟
اگر اين مطالب را به عنوان "توصيف" زمان پيش از ظهور امام عصر عليه السلام بيان كرده اند، می تواند قابل قبول باشد؛ امّا اگر مراد، بيان "شرط ظهور" باشد، نمی تواند مورد قبول باشد. احاديثی كه دلالت بر غلبه ظلم و جور در زمان ظهور حضرت می كنند، همگی در مقام توصيف آن زمان هستند نه بيان پيش شرط لازم برای ظهور.
به هر حال اگر آمادگی مردم جهان برای استقبال ازامام عصر عليه السلام مشروط به رواج بی عفتی و فحشاء و از بين رفتن شرم و حيا باشد، قطعأ چنين آمادگی و استقبالی مطلوب و ممدوح نيست و نبايد به تحقق آن دل خوش نمود. ولی البتّه- همانطور كه قبلأ گفتيم- اصلأ شرط لازم برای ظهور حضرت، آمادگی و استقبال عمومی مردم نيست تا كسی بخواهد به چنين قيمت گزافی آنرا به دست آورد. بنا بر اين چه لزومی دارد كه آمادگی مردم را - بدون دليل معتبر و قطعی – پيش شرط تحقق ظهور تلقّی كنيم و آنگاه برای تحقق آن،رواج بی عفتی – در حدّ حيوانات- را شرط بدانيم؟ آری اگر واقعأ شرط ظهور، آمادگی مردم جهان باشد و شرط لازم برای اين آمادگی هم رواج بی عفّتی در حدّ حيوانات باشد، آنوقت بايد رواج بی عفّتی را شرط ظهور امام زمان عليه السلام دانست. اين برداشتی است كه نه با عقل و نه با شرع سازگاری ندارد. پس بهتر است هيچكدام از اين دو را" شرط " معرّفی نكنيم، نه آمادگی مردم جهان را شرط ظهور بدانيم و نه رواج بی عفتی را شرط آمادگی مردم. در روايات هم هيچ ذكری ازآمادگی مردم پيش از ظهور حضرت نشده است و از رواج فساد و ظلم نيز- نه به عنوان شرط بلكه به منظور توصيف زمان پيش از ظهور- سخن به ميان نيامده است.
مشروط نبودن ظهور امام زمان عليه السلام به پر شدن جهان از ظلم و جور
در احاديث اسلامی گفته شده جهان در زمان ظهور مهدی موعود پر از ظلم و جور خواهد بود، هرگز نبايد اينطور تفسير شود كه " شرط" ظهور ايشان، غلبۀ ظلم و جور است. به متن يكی از اين احاديث توجّه فرماييد كه حضرت سيّد الشّهداء عليه السلام نقل شده است:
اگر به فرض از عمر دنيا جز يك روز باقی نمانده باشد، خدای عزّوجلّ آن روز را چنان طولانـی
ميكند تا مردی از فرزندان من قيام نمايد كه زمين را از عدل و داد انباشته سازد همانـــگونه كــه
از ظلم و جور پر شده است، از رسول خدا صلي اللّه عليه واله و سلّم شنيدم كه اينگونه ميفرمود.
پس تحقق اين حالت در هنگام ظهور مهدی موعود عليه السلام قطعی و مسلّم است. امّا نكته مهمّ اينست كه اين احاديث بيان كنندۀ " شرط" ظهور آنحضرت نيستند، بلكه صرفاً اوضاع و احوال زمان ظهور را " توصيف" میكنند. فرق است بين اينكه چيزی شرط تحقق يك امر باشد و اينكه صرفاً يكی از اوصاف آن را بيان كند.
متأسّفانه برخی در اثر سوء برداشت از اين روايات، تصوّر كرده اند كه هر چه فرا گيری ظلم و جور در جهان بيشتر شود و فساد رواج بيشتری پيدا كند، امام عصر عليه السلام زودتر ظهور خواهند فرمود. لذا به غلط اين نتيجه را گرفته اند كه برای تعجيل در فرج آن حضرت بايد فساد را رواج داد. اين عقيدۀ نادرست از بزرگترين بدعتهايی است كه در موضوع "مهدويّت" به وجود آمده و با اصول دينداری و بندگی خدا صد در صد تعارض دارد. ما هيچ گاه و به هيچ دليلی نميتوانيم مجوّز انجام گناه يا فساد را – هر چند به صورت محدود و حتّی برای يكبار- به احدی بدهيم و هر برداشتی از احاديث مهدويّت كه چنين نتيجه ای داشته باشد، مردود است.
عقيدۀ صحيح در خصوص اينگونه احاديث آن است كه ظهور حضرت مهدی موعود عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف به هيچ وجه، "مشروط " و "متوقّف" بر غلبه و رواج فساد و ظلم در جامعه و جهان نمی باشد و لذا از آنها به هيچ وجه، دستورالعمل و تكليف استنتاج نميگردد. وظيفۀ ما در هر شرايطی آن است كه زير بار هيچ ظلم و ستمی نرويم و ارتكاب آنرا از هيچ كس مجاز نشماريم. امّا احاديثی كه بر غلبۀ ظلم و جور در جهان – مقارن با ظهور امام زمان عليه السلام – دلالت ميكنند، صرفاً جنبۀ پيشگويی و اخبار غيبی دارند و نميتوان از آنها وظيفه و دستوری استنباط كرد (دقّت شود).
به علاوه اعتقاد دينداران به اين امر، از جهت اعتمادی است كه به گويندگان اين احاديث- از جهت اخبار غيب- دارند. لذا به همان دليل كه پايان تاريخ را روشن را روشن و اميد بخش ميدانند، ظهور مصلح جهانی را در آن برهه، مقارن با غلبۀ ظلم و جور در جهان می شمرند و هر دو عقيده صرفاً مبتنی بر ايمان به غيب است كه شرط اصلی ايمان و تقوا می باشد.
استقرار حكومت حضرت مهدی عليه السلام مستلزم كشتار عمومی نيست
لازمۀ اعتقاد به اينكه جهان پيش از ظهور حضرت مهدی عليه السلام پر از ظلم و فساد باشد، اين نيست كه: "امام زمان عليه السلام با كشتن بيشتر كسانی كه ميخواهد بر آنها حكومت كند، نظام خود را مستقر سازد" كسی كه چنين توهّم كند، مرگ نهضت مهدوی را هم – به دليل مردمی نبودن- زود رس ميداند. شيعه بر اساس ادلّۀ نقلی در اين زمينه معتقد است كه امام عصر عليه السلام پس از ظهور خود تغيير و تحولّات بزرگی در عرصۀ فكر وعقل بشر ايجاد خواهند كرد و در اثر تكامل عقلی پس از ظهور در بشر حاصل می شود، زمينه برای ايمان اختياری بسياری از مردم – حتّی اهل كتاب- فراهم خواهد شد. بنا بر اين استقرار نظام عدل مهدوی هيچ نيازی به كشته شدن بيشتر كسانی كه حضرت بر آنها حكومت خواهند كرد، ندارد. البتّه هستند مردمی كه با كراهت قلبی ، تسليم ايشان خواهند شد، ولی اين امر هيچ محذور عقلی ندارد، چرا كه خداوند طبق وعده هايی كه فرموده است، دين حق را – عليرغم كراهت كافران و مشركان- بر همۀ آئين های ديگر غلبه خواهد داد. وعدۀ قرآن كريم چنين است:
هُوَ الّذی اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِاهُدی و دينِ الحَقِّ لِيُظْهِرَهُ الدّينِ كُلِّهُ و لَو كَرِهَ المُشْرِكونَ.
او (خداوند) آن كسی استكه رسول خود را با &